عشق

سلام عزیزان این وبلاگ متعلق به همه شما که به عشق ایمان دارید به دنبال طلب عشق هستید. در صورتی که با مشکل برخورد کردید به این شماره تماس بگیرید 09158916845

امروز چه خبر؟!!!
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: متفرقه

امروز چه خبر؟!!! 

گاو ما ما  می کرد

گوسفند بع بع می کرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد. کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت میکرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.

 برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را  در آورد.  ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند..

اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریز علی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندار. او پول ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های  دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد


 
دانلود نرم افزارهای مذهبی
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مذهبی

 

شما میتوانید در این پست انواع    

 نرم افزارهای مذهبی را دانلود کنید.   

      برای دیدن مطالب به ادامه مطلب بروید.


 
دانلود کتاب های مذهبی
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مذهبی

    

شما میتوانید در این پست انواع    

      کتاب های مذهبی را دانلود کنید.   

         برای دیدن مطالب به ادامه مطلب بروید.

        


 
برآورده کردن آرزوها
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: متفرقه

برآورده کردن آرزو

http://www.srichinmoypoetry.com/aphorisms/imagelib/mandu/grace/

 

     یک بنده خدایی ، کنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب، دعایی را هم زمزمه میکرد.

     نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت:

 

     - خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى؟

 

     ناگاه، ابرى سیاه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید که میگفت:

 

     - چه آرزویى دارى اى بنده محبوب من؟

 

     مرد، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت:

 

     - اى خداى کریم! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم !!

 

     از جانب خداى متعال ندا آمد که:

 

     - اى بنده ى من! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش تو را برآورده کنم، اما، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هیچ میدانى که باید ته اقیانوس آرام را آسفالت کنم ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود؟ من همه اینها را مى توانم انجام بدهم، اما آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى؟

 

     مرد، مدتى به فکر فرو رفت، آنگاه گفت:

 

     - اى خداى من! من از کار زنان سر در نمى آورم! میشود بمن بفهمانى که زنان چرا مى گریند؟ می شود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست؟ اصلا می شود به من یاد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟ صدایی از جانب باریتعالى آمد که:

 

     - اى بنده من! آن جاده اى را که خواسته اى، دو بانده باشد یا چهار بانده ؟؟!!

 


 
سرگرمی
ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: متفرقه
 
 
 

اگه مطمئنی کلیک کن اولش گفتم که بعدا ازم ناراحت نشی اگه کلیک کردی نظر یادت نره و به توصیه ها به دقت عمل کن !!!  


 
دانلود عشق
ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: عاشقانه

عشق   

 

به رهایی سوگند ...!!!

واژه ایی در قفس است !

به رهایی سوگند ...!!!

قلب من در دستت ... یاد تو در قلبم ...!

اوج پرواز رها یی است ولی ... باورش در من نیست

که در این فاصله ها ...

یاد مهتاب به اندازه ی شبها

غم به اندازه ی شادی باشد

به رهایی سوگند ...!!!

من کلامم پی تو می گردد

پی جا پای تو در کلبه ی تاریک دلم

من به آغاز زمین نزدیکم .... و به پایانی دور ...

تشنه ی زمزمه ام.....

.... لحظه ها می گذرد ....

آنچه بگذشت نمی آید باز !

به رهایی سوگند ...!!!

که اگر می خندم  خنده ام بی ثمر است !!!

و اگر می گریم  گریه ام بیهوده است !!!

و فقط می گویم :

به   رهایی    سوگند   :

((.................... دوستت می دارم ....................))